متاسفانه با اومدن تلگرام و فیس بوک وبلاگ نویسی از رونق افتاده اما بازم مامانی سعی می کنه هر چند وقت یک بار خاطرات بانمک راتین رو سیو کنه تا از خاطر نره.

دیروز ظهر که راتین از من پرسید مامان من با کی ازدواج کنم خیلی جدی نگرفتم اما شب که دوباره سوال کرد جدی شدم و پرسیدم جریان چیه؟

گفت می خواستم با ن (دختر یکی از اقوام) ازدواج کنم ولی اون خواهر (منظورش دوست پسر یا همسر) داره نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند گفتم خواهر نداره که گفت چرا اون مهدی که خودم دیدم نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند حالا من با کی ازدواج کنم؟

گفتم خوب با ترنم (دختر یکی از دوستانمون) ازدواج کن. گفت نه اون که لاک (منظورش رژ) نمی زنه اتاقشم کوچیکه خندهخندهخندهخنده

 

زنگ زدم به ن و جریان رو تعریف کردم اونم یه جریان بانمک برام تعریف کرد. گفت که چند وقت پیش که رفته بودیم خونه شون راتین بهش گفته بیا از لب بوس کنیم. ن هم گفته بوده این کار مال مامان باباهاست. راتینم یکم فکر کرده گفته خوب من باباتمخندهخندهخندهخندهخنده



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٢ | ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : راتین شازده پسر | نظرات ()

این چهارمین بهاریه که پسر مهربونمون مهمون خونه ماست و زندگی ما رو قشنگ تر کرده. حرف زدن راتین خیلی شیرین شده و باوجود مشکلاتی که هنوز توی تلفظ بعضی حروف داره خیلی قلمبه سلمبه و بانمک حرف می زنه. مثلا بهش می گیم بریم بیرون میگه من موافق نمی باشم خنده

امسال سال نو عجیب و متفاوتی داشتیم اما به پسرکمون حسابی خوش گذشت. بابا جون شب قبل سال تحویل شب کار بود و پسرک رو برد سر کار. بماند که مامانی با چه دل تنگی خوابید و از غصه دوری پسر خوابش نمیبرد. صبح که مامانی بیدار شد با یک پسر مدهوش و یک کوه اسباب بازی جلوی در خونه مواجه شد. بابا جون زیادی دلخرجی کرده بود و راتینم حسابی سو استفاده کرده بود. ولی انقدر به راتین با بابایی خوش گذشته بود که هر روز اشک میریزه و می گه منم می خوام برم سر کار.

مامان و بابا ساعت سال تحویل رو اشتباه گرفته بودن و فکر می کردن سال تحویل سه و نیم صبحه. قرار بود سال تحویل رو کرج پیش خانواده بابایی باشیم چون بابا جون توی قرعه کشی به عنوان سال دمج انتخاب شده بود. یکم در مورد رسم سال دمج بگم . سال دمج کسیه که سال کهنه رو لگد می گنه و با آیینه و آب وارد سال جدید میشه. معمولا سال دمج پشت در خونه می مونه و با شنیدن صدای توپ سال نو وارد خونه میشه.

خلاصه که مامان و بابا دقیقا دقیقا پنج دقیقه مونده به سال تحویل رسیدن کرج. پسرک هم که خواب بود و متاسفانه از تخم مرغ بازی و مراسم های موقع سال تحویل محروم شد.

بابایی هفته اول عید رو سر کار بود و باید تا ظهر سر کار می رفت. اینم بهونه ای شد برای تهران گردی و دیدن جاهای دیدنی تهران. تور بازارقدیم، کاخ سعد آباد و موزه آبگینه جاهایی بود که تو عید ازشون دیدن کردیم و الحق که دیدنی هم بودن.

روز

هفتم به سمت اراک حرکت کردیم و بعد دو روز موندن تو اراک رفتیم به سمت بوشهر. مسیری که انتخاب کرده بودیم ( خوانسار، داران، چادگان، شهرکرد ، یاسوج) بسیارررر زیبا و دیدنی بود. قرار بود پدرجون و مادرجون هم تو سفر همراهمون باشن. با کلی اصرار و التماس راضیشون کرده بودیم که خبردار شدیم دوازدهم تولد آریو مورچه است و دیگه اومدن مادرجون پدرجون صلاح نبود.

بوشهر هوا عالی و آفتابی بود و راتین حسابی با آب بازی دلی از عذا درآرد. خلی متاسف شدم که شهری مثل بوشهر انقدر رها شده به حال خودش و از ظرفیت ها و پتانسیلهای فرهنگیش اصلا استفاده نشده بود.

از بوشهری ها هم یک خورده به خاطر بی انصافی و گرونی بیش از حد غذاها و ارایه سرویس های نه چندان خوب شاکی شدیم اما در مجموع خوش گذشت.

توی مسیر بازگشت به یکی از دوستان مشترک دوران دانشگاهمون سر زدیم که ساکن اندیمشکه و محبت و مهربونی رو در حقمون تموم کردن و حسابی شرمنده محبتشون شدیم.

روز سیزده به در رو هم ظهر رسیدیم به اراک و با پدرجون مادر جون و دایی جان ها یه سیزده به در عالی و خوب رو گذروندیم.

خلاصه که عید خوبی بود و کلی به پسرک و مامان بابا خوش گذشت.



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/۱٧ | ٩:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : راتین شازده پسر | نظرات ()

راتین: مامان دوست جدیدمو دیدی؟ (کلا پسرک ما جدیدا دوستان توهمی زیادی داره)
مامان: اسمش چیه دوستت؟
راتین: امام علی
(خطاب به امام علی با تشر)
امام علی اگه اسباب بازیا رو بریزی و جمع نکنی دیگه بهت نمیدم.  میدم دختر همسایه باهاشون بازی کنه.

 

قیافه مامان و بابا: نیشخند

قیافه راتین: یول

قیافه امام علی: تعجب 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/۱۳ | ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : راتین شازده پسر | نظرات ()

به همین آسونی چهار ساله شدی.

تولدت مبارک هدیه قشنگ اسمونی

 

بنا به ملاحضاتی از گذاشتن عکس معذوریم  

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/۱٢ | ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : راتین شازده پسر | نظرات ()

مامانی کیا رو خیلی دوست داری؟؟

- محمد (پسر خاله مامانی)

- خوب بعدش؟

- هیشکا ( میشا سگ یکی از دوستان)

- خوب بعد؟

- دوست محمد

- بعد؟

- بابا جون

- بعد؟

- مامانی

- بعد؟

- نوشابه

......

 

یعنی لیست دوست داشتنیهات رو قربانننن

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٢ | ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : راتین شازده پسر | نظرات ()

راتین خان جان ما توی هفته گذشته صاحب یه پسر دایی بانمک و ناز به اسم آروین شد.

برای دیدن آروین به خونه عمو حامد رفته بودیم. راتین عاشق پاهای آروین شده بود و پاهاشو ول نمیکرد.

راتین: مینا جوننننن!!!! پاهاش چه نازه!!!!! چند خریدین؟؟؟؟

 

آروین کوچولو مشغول شیر خوردن بود و راتین با دقت زل زده بود.

راتین: مامانی؟؟؟ آروین داره شیر کاکائو می خوره؟؟؟؟



تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٦ | ٩:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : راتین شازده پسر | نظرات ()

راتین و بابایی دارن با موبایل بابایی یه کلیپ نگاه می کنن.

راتین: این چگد گشنگه. اینو برای من برفست.

بابا: کجا بفرستم؟؟؟؟

راتین: بالااااااا



تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٦ | ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : راتین شازده پسر | نظرات ()

بالاخره روز هشت اردیبهشت بعد از هفت هفته گچ پای راتین رو باز کردیم اما فکر نکنید نفس راحتی کشیدیم چون دکتر گفت باید خیلی مراعات کنید چون تا دو ماه احتمال شکستگی مجدد پا وجود داره.

آخر همون هفته عروسی دایی مهرداد هم بود و مامانی کلی استرس داشت که نکنه خدای نکرده شازده پسر توی اون مجلس بلایی سر خودش بیاره.

خلاصه که عروسی به خوبی و خوشی برگزار شد و خوشبختانه راتین انقدر خسته بود که نصف مجلس رو خواب بود و وقتی هم که بیدار شد کسل بود و حوصله شیطنت نداشت.

اینم یکی دو تا عکس از شازده پسر تو عروسی خاندایی جوون

پسر خوابالو با موهای هایلایت شده زبانزبانزبان

 

 

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٢/۱٤ | ۳:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : راتین شازده پسر | نظرات ()

حتی پای شکسته راتین هم مانع نشد تا ما مثل هر سال توی جشن تولد زمین شرکت نکنیم. امسال مجری برنامه پنگول بود و بچه ها کلی خندیدن و خوش گذروندن.

پسرک ما امسال عاقل تر شده بود و کلی از دیدن موزه لذت برد. بعد هم یه نهار خوب با بابایی خوردیم و یه سرم رفتیم پارک نیاوران و اینجوری روز خوب راتین تکمیل شد.

 

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٢/٢ | ٩:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : راتین شازده پسر | نظرات ()

بالاخره با همه سختیهای اسفند سال نو رسید و خانواده کوچیک ما باز دور هم جمع شد. اول تصمیم نداشتیم به سفر بریم اما روحیه هممون بدجوری داغون بود و واقعا لازم بود هوایی عوض کنیم این شد که روز دوم فروردین از اراک به مقصد یزد و بعد هم کرمان راهی شدیم.

الحق که پسرک پا شکسته ما توی این مسافرت مثل همیشه همپای ما بود و ما رو اذیت خاصی نکرد. تنها مشکلی که بود این بود که به خاطر پای شکسته راتین و استفاده از کالسکه نتونستیم جاهای دیدنی داخل شهر رو که اکثرا سرپوشیده و شلوغ بودن بازدید کنیم.

با وجود پای شکسته راتین عکس گرفتن ازش واقعا سخت بود اما خوب ما سعی خودمونو کردیم.

راتین سوار بر خر قرتی

(به سمای لاک زده اش دقت کنید)

 

محوطه آبشار زیبای راین

 

 

 

کلوته های زیبای شهداد

 

 

 

تور طبیعت گردی- فهرج یزد



تاريخ : ۱۳٩۳/۱/۱٤ | ٩:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : راتین شازده پسر | نظرات ()

امسال اسفند علاوه بر شلوغیهای مرسوم این ماه خانواده راتین خان حسابی در تکاپوی ازدواج خاندایی وسطی شازده پسر بودن. خلاصه که به شادی و میمنت خاندایی وسطی هم رفتن قاطی مرغا و خانواده راتین کمی گسترده تر شد.

خبر خوب رو گفتم تا برسیم به خبر بد.

درست یک روز بعد از جشن بله برون خاندایی راتین جان وقتی داشت تو خونه پدرجون از زیرتلویزیونی بالا می رفت و از تلویزیون آویزون شده بود تلویزیون افتاد روی پاش و  ساق پاش شکست و دکتر گفت حداقل هفت هفته باید پاش توی گچ بمونه. اگه بگم که این بدترین اتفاق عمر مامان و بابا بود واقعا بیراه نگفتم. روزهای خیلی خیلی سختی به هممون گذشت. به خصوص روزهای اول که راتین هم درد داشت و هم اینکه با وجود اون همه شیطنت مجبور بود توی رختخواب بخوابه. از اونجایی که این اتفاق توی اراک افتاد و دکتر گفت صلاح نمی بینم با این اوضاع بچه رو حرکت بدید ناچار شدیم که دو هفته آخر اسفند رو خونه پدر جون مادرجون بمونیم .

ولی مدیونید فکر کنید پسر ما بیشتر از سه روز توی رختخواب موند.

لطفا ماشالا بگید و با ما تو دیدن عکسها شریک بشید.

 

سینه خیز بازی مارپیچ زیر میز صندلی با پای شکسته

 

کی گفته با پای شکسته نمیشه فوتبال بازی کرد؟؟؟

 



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/٢٦ | ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : راتین شازده پسر | نظرات ()

وقتی پسر جان هوس می کنه روی اپن آشپزخونه بخوابه

 

 



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/٢ | ۱:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : راتین شازده پسر | نظرات ()

از قرار معلوم شازده پسر ما یه مختصر طبع شعری هم دارن.

جریان از این قراره که پسر جان ما یه فحش بد یاد گرفته و مامان و بابا از تشویق گرفته تا تنبیه و تهدید همه راهها رو رفتن تا شازده پسر رو بی خیال استفاده از این لغت گهربار بکنن اما شازده پسر کوتاه نیامدن که نیامدن.

خلاصه که راتین تیوری رو خوب یاد گرفته  اما عملی رو نه که نه.

عمق درک تئوری پسر ما تا اونجاست که یک روز در این باب شعری سرودن به این مضمون:

(با عرض پوزش از خوانندگان گرامی)

اگر بگی پدرسگ........ چوب بزنم به دستت

خجالتخجالتخجالتخجالت



تاريخ : ۱۳٩٢/۱۱/٢٦ | ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ | نویسنده : راتین شازده پسر | نظرات ()

 

 

 

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩٢/۱۱/۱٠ | ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : راتین شازده پسر | نظرات ()

کلی شیرین کاری تو این مدت بوده که مامانی نتونسته توی این وبلاگ به یادگار بگذاره که حیف و صد حیف.

ولی خوب جلوی ضرر رو از هر کجا بگیری منفعته. مامانی سعی می کنه هر شیرین کاری و شیرین زبونی رو که یادش میاد اینجا بزاره تا بمونه برای بعدهای شازده پسر.

 

 

 

 

 

 

تابستان 92- پارک چیتگر

 

 



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/٢٥ | ٩:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : راتین شازده پسر | نظرات ()


تاريخ : ۱۳٩٢/٩/٢٦ | ۸:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : راتین شازده پسر | نظرات ()

یه مقاله تربیتی خیلی خوب از دکتر بابک ثابتی خوندم و حیفم اومد با دوستانم به اشتراک نگذارم

 

چگونه با کودکانمان ارتباط برقرار کنیم

 

مقدمه‌ای بر ارتباط با بچه‌ها

در جامعه امروز چند عامل باعث شده که ارتباط والدین با بچه‌ها شکل غامضی به خود بگیرد. یکی از عوامل مهم تجربه نسل قبلی است. در نسل پدران ما تعداد بچه‌ها غالبا بیش از امروز بود. بچه‌ها‌ی کوچکتر توسط بچه‌های بزرگتر بزرگ می‌شدند. زمان زیادی از بچه‌ها در کوچه و خیابان به بازی می‌گذشت و در ساختار خانواده بچه جایگاه مهمی نداشت. این امر باعث بروز محرومیت‌هایی در بچه‌های آن زمان که بزرگترهای فعلی باشند می‌گردید. گسست بین نسلها و نیز رواج بیشتر دانش و فرهنگ غربی باعث شده که حالا والدین بخواهند که مثل پدر و مادر خود عمل نکنند و این امر در کنار عدم اطلاع کافی از نتایج نحوه عملکرد خانواده‌ها در دهه 70 و 80 غرب و نبود آموزش صحیح در زمینه‌ی اصول نوین روانشناسی رشد باعث بروز مشکلات عدیده‌ای در ارتباط والدین با فرزندانشان شده که حاصل نهایی آن به فرزندسالاری موسوم است؛ وضعیتی که در جامعه کنونی متاسفانه رو به تزاید است. بی‌شک بحران‌های اجتماعی و اقتصادی و عدم امکان استقلال اقتصادی در جوانان، طولانی شدن تحصیل، و نیز افزایش سطح انتظارات و توقعات در میان جوانان به این امر دامن زده است. حاکم شدن فرهنگ پولدوستی و معیار قرار گرفتن روابط مبتنی بر پول حتی از سنین پایین در کنار درگیری کاری والدین باعث شده تکیه والدین بر این قرار گیرد که به جای توجه و محبت بیشتر و اختصاص دادن وقت بیشتر به فرزندان معدود خود، اهتمام خود را بر هزینه کردن هر چه بیشتر بر آنان قرار دهند. از طرف دیگر به دلیل وجود معضلات اجتماعی، نگرانی‌های والدین در زمینه مسائل تربیتی فرزندانشان افزایش یافته و باعث مداخلات بیش از حد در زندگی و تصمیمات فرزندان شده است.

در کلینیک مراجعات زیادی تنها به همین دلیل صورت می‌گیرد که والدین نمی‌دانند با بچه‌هایشان چکار باید بکنند. سوالات فراوانی از قبیل چگونه بچه‌ام را بخوابانم؟ چگونه وادارش کنم مسواک بزند؟ او را مهد بگذارم یا نه و از کی؟ اجازه دوستی با چه جور بچه‌هایی را بدهم؟ اجازه تلفن زدن به دوستانش را بدم یا نه؟ چه مقدار مجاز است پای تلویزیون یا کامپیوتر بنشیند؟ چه برنامه‌هایی را اجازه دارد ببیند؟ چه اسباب‌بازی برای او بخرم؟ چگونه او را وادار کنم غذایش را کامل و به موقع بخورد؟ چگونه وادارش کنم با پدرش مؤدب باشد، بچه‌های دیگر را نزند، در مهمانی‌ها ابروریزی نکند، وسایل بچه‌های دیگر را بر ندارد و غیره. این موارد هر روز موجبات مراجعه عده‌ای از والدین را به کلینیک‌های روانپزشکی باعث می‌شود

در این فرصت کوتاه تنها می‌خواهم به چند نکته کلیدی و مهم اشاره کنم

1        در مورد بچه‌های زیر 5 سال مسئله مهم این است بیشتر باید منتظر بود تا روند رشد خود تغییرات لازم را در بچه به وجود بیاورد. اگر بچه احساس کند شما در مورد یکی از مراحل عادی رشد در مورد او نگرانی زیادی دارید مطمئنا آن را به یک بحران تبدیل می‌کند. برای همین است که در روانشناسی رشد امروزه گفته می‌شود که مادر تنها باید به اندازه کافی خوب باشد نه بیش از حد. وقتی مادر بخواهد کودکش هر چه زودتر دستشویی رفتن را یاد بگیرد و روی فرش جیش نکند، آن وقت است که این روند رشدی ساده تبدیل به یک بحران می‌شود. همه بچه‌ها بالاخره یاد می‌گیرند با قاشق و چنگال غذا بخورند، وقتی نیاز به دستشویی دارند آن را بیان کنند، وقتی گرسنه می‌شوند غذا بخورند و غیره. نکته مهم این است که بدانیم که برای رسیدن به این اهداف در اکثر قریب به اتفاق موارد تنها لازم است صبر کنیم

2        نکته مهم دیگر اینست که آن چه بچه کوچک از شما می‌خواهد توجه است. اگر آن را از طریق مثبت و به سادگی دریافت نکند، به راه‌های دیگر متوسل می‌شود تا آن را به دست بیاورد. وقتی هیچگاه وقت کافی برای خود بچه نگذارید، آن زمان بچه برای این که او را ببینید داد می‌زند، کاغذهای بابا را پاره می‌کند، عینک مامان را می‌شکند، خواهر کوچکتر را نیشگون می‌گیرد و غیره. توجه کنید که معیار وقت گذاشتن برای بچه، آن وقتی نیست که برای گرفتن آب میوه یا شستن لباسها یا جمع کردن اتاقش می‌گذارید بلکه وقتی است که با خود او می‌گذرانید و با او بازی می‌کنید یا حرف می‌زنید یا با هم کارتون نگاه می‌کنید.

3        نکته بسیار مهم دیگر آن است که معیارهای تربیتی پدر و مادر در ارتباط با بچه باید یکسان باشد و اگر اختلاف نظری در این مورد وجود دارد در غیاب بچه بین پدر و مادر بحث شده و به یک نتیجه مشخص و قابل رعایت برای هر دو برسد. اهمیت این حتی بیش از این است که نتیجه‌ای که مورد اتفاق والدین است از نظر علمی درست است یا غلط. بدیهی است که در موضوعات مورد اختلاف‌نظر بهتر است با مشاوره با متخصصین تصمیم‌ درست اتخاذ شود ولی حتی اگر این تصمیم غلط هم باشد، باید والدین یک حرف را زده و یک رویه را دنبال کنند.

4       خیلی وقتها انتظار ما از بچه‌هایمان غیرواقعی و غیر منطبق با شرایط سنی‌شان است. برای یک کودک 5/1 ساله نظم و انضباط اصلا مفهومی ندارد. برای یک کودک 3 ساله اینکه بچه‌ی خوبی باش یا مؤدب باش خواسته کاملا مبهمی است. غالبا باید به خصوص با بچه‌های کوچک خیلی صریح بود، مثل این که وقتی وارد خانه شدیم بگو سلام و اگر میوه خواستی به من بگو خودت دست نزن. برای بچه‌های کوچک اصلا لازم نیست دلیل و برهان بیاورید.

5       به عنوان پدر و مادر، ما موظف هستیم الگوی رفتاری و تربیتی مورد نظر خود را به فرزندمان منتقل کنیم. فرزند ما باید بداند که فرزند ماست و باید بداند معیار ما برای یک بچه با صفات مثبت چیست. بعد که بزرگتر شد می‌تواند این الگو را زیر سؤال ببرد.

6       نه گفتن و روش صحیح آن را ما به عنوان والدین باید به فرزندانمان یاد دهیم. یادمان باشد که فرزندان ما از حرف‌های و موعظه‌های ما چیزی یاد نمی‌گیرند بلکه از عمل ماست که می‌آموزند. باید نه گفتن فرزندانمان را از خودمان شروع کنیم.

7       اولین دفاع بچه‌ها تخیل است وقتی خیلی تنها باشند زیاد تخیل می‌کنند و بعضی از بچه‌ها که تک فرزند خانواده هستند، تخیل را تا سن بالا هم دارند. تخیلات خیلی دور از دسترس اغلب بی‌خطرتر هستند

 



تاريخ : ۱۳٩٢/۸/۱٧ | ۳:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : راتین شازده پسر | نظرات ()

پسر جان داره از جاروی دسته بلند محبوب مامانی بالا میره.
بابایی با لحن شوخی: ای واییییی راتین چکار داری می کنی؟؟؟؟ الان جارو می شکنه مامان میاد تاکسیدرمیت می کنه

راتین با گریه رو به مامان: نهههه منو تاسیدرتی نتوووونننننننن نتووووننننننن!!!!! من که کاری نکردمممممممم!!!!

یعنی قیافه مامان و بابا:تعجبخنثینیشخند 

چند وقت پیش مامانی کار داشت و راتین تو خونه با بابایی مونده بودن. بابایی هم فرصت رو مغتنم دیده بود و با کمک پسر جان بساط درست کردن پیتزا رو راه انداخته بودن.جالبه که به نقل از بابا راتین کاملا جدی کمک کرده بود و چند تا از پیتزاها رو خودش آماده کرده بوده. برای دیدن پسرک سر آشپز ما به ادامه مطلب برید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٢/٧/۳٠ | ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : راتین شازده پسر | نظرات ()

با توجه به آمار بازدید و کامنتهای وارده از پست بعدی عکسها رمزدار خواهد شد.

بالاخره هر دیدی بازدیدی داره

ما هم که دل نازکککککککککنیشخند

هر کسی که رمز رو می خواد لطفا توی این پست کامنت بگذاره.



تاريخ : ۱۳٩٢/٧/۳٠ | ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : راتین شازده پسر | نظرات ()

مدتها بود که مامانی گیر داده بود به چشمهای راتین جان و حس ششمش می گفت یک مشکلی در کار هست. سه بار هم راتین رو برده بود کلینیک تخصصی چشم و معاینه شده بود اما هر بار گفته بودن مشکل خاصی نیست و اگر زیاد نگرانه 6 ماه بعد برای معاینه بعدی راتین رو ببره.

نهایتا مامانی از یک متخصص خوب چشم پزشکی اطفال وقت گرفت و مشخص شد که چشمهای راتین ضعیفه و باید عینک بزنه.

خوب طبیعتا مامانی و بابایی حسابی شوک شدن و غصه خوردن اما بالاخره چاره ای نیست و باید ساخت.

راتین این روزا حسابی درگیر بیماریه و ریه هاش عفونی شده. خلاصه که امسال پر از سرماخوردگی و بیماری بوده و دکتر می گه که دلیلش اینه که راتین لوزه سوم داره و خیلی مستعد عفونت گوش، ریه و گلو هست.

آخر هفته پیش و فردای عید قربان عروسی عمو حامد بود و راتین با تب 38.5 درجه و سرفه های پی در پی توی عروسی عمو حامد شرکت کرد ولی حتی تب و مریضی هم مانعش نشد تا با بچه های اقوام همبازی نشه و از عروسی لذت نبره.

پسر عمه ی راتین از دیدن راتین با عینک حسابی متعجب شده بود و همش می پرسید راتین مهندس شده؟؟؟؟نیشخند

خوب اینم یه سری عکس که از نمایشگاه هفته پیش جا مونده بوده به همراه عکسهای راتین جان در عروسی

فکر نکنید داره تقلب می کنه هانیشخند

 

 

اینجا دیگه کم کم حرفه ای شده بود

 

کارگاه لمس حیوانات. راتین در حال لمس کردن خرگوش

 

راتین در حال کایت بازی

 

مهندس راتین عینکی

 

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٧/٢٦ | ۸:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : راتین شازده پسر | نظرات ()

  • سیب خیال
  • پرشین گراف
  • کارت شارژ همراه اول