یعنی بچم اینجا کپ الفی اتکینز شده به خدا راتین در حالی که سعی می کنه بدون نی آبمیوه بخوره راتین دودی می شود بچه ول هم نمی کنه راتین و دوستان مامان و بابا راتین و سه قلوها که کلی هوای راتینو داشتن راتین و سه قلوها و گلی اینم راتین که بعد از یک روز شلوغ و پرهیجان غش کرده از خستگی خط شن زیر لبشو دارین که؟؟؟ بچم نیم کیلو وزن اضافه کرد انقدر که شن خورد اینم راتین و آراد مهربون که کلی با راتین بازی کرد راتین که از درخت بالا رفته راتین و بابا روی کوهی که بالاش دخمه زرتشتیها قرار داشت. پسرم کوهنورده ماشالا راتین و خاله هایده در حال بالا رفتن از دیوار راست راتین و مامان و بابا روی سقف کاروانسرای خشتی در روستای خرانق راتین در حال انجام تفریح مورد علاقه اش یعنی خاک بازی و در آخر اینم سفره هفت سین کوچیک ما راتین کوچولو در تولد یک سالگی آریو مورچه راتین و مامان در حال شترسواری راتین و بابا کنار مجسمه شیر و خورشید (جل الخالق) راتین و مامان و بابا در کوه ریگ مهریز یزد اینم راتین خان که کار بد کرده و تا کمر تو شن دفنش کردیم روز دوشنبه بیست و هشتم آذر روزی بود که عشق کوچولوی من راتین به دنیا اومد و زندگی من و بابایی رو از این رو به اون رو کرد. باورم نمیشه که این یکسال اینقدر زود گذشت و این پسر منه که روز به روز شیرینتر میشه و بیشتر و بیشتر خودشو توی زندگی ما جا می کنه. یه تولد کوچیک با پدرجون مادر جون کرجی برای راتین گرفتیم تا تولد بزرگترشو بعد از محرم و صفر براش بگیریم. اینم عکسای تولد راتین کوشولو فاز یک هههه راتین و کادوی پدرجون مادرجون راتین و بابایی از راست: عمو حامد- راتین و بابایی- پسر عمه مصطفی پدرجون- مادر جون و راتین- بابایی راتین در حال فوت کردن شمع تولد کیک تولد راتین که جای دستشو می تونید روش ببینید راتین و مادرجون در حال بریدن کیک جای همگی خالی دو سه هفته بعد از تولد یک سالگی راتین جان رفتیم جنوب و جای همگی خالی حسابییییییی خوش گذشت دیبا و بابایی- راتین و بابایی راتین و مامانی- یاسمن و سروش نگین و مهرسا- راتین و مامانی- مینا و محمد پارسا راتین عشق مامان راتین بداخلاق و خوابالود اینم کیک تولدمون بود اینم راتین جون و مامان و بابا در حال فوت کردم کیک تولد چشمهای راتینو دقت کنیدددد بچم با چه دقتی چشماشو چپ کرده راتین جیگر مامان (دست خاله سمیرا درد نکنه بابت عکس قشنگش) ترنم- نورا- بهار- راتین غرغرو سمیرا و ترنم- سحر و آویسا از بالا ایستاده سمت راست: مینو و آترین- آزاده و اهورا- رویا و احیا- یاسمن و سروش- پرگل و شاینا- مینا و پارسا- نگین و مهرسا- سحر مامان جوجو و درسا- سمیه و رومینا- ساناز و پارسا از پایین نشسته سمت راست: سمیرا و ترنم- سیسی و امیر علی- سحر و بهار- نیلو و محمد امین- من و راتین- سحر و آویسا- ساحل و امیر مهدی- پانی و دینا- تهمینه و دیبا- نازی و امیر علی اون جلو هم که سپیده خانوم و پرهام از بالا سمت راست ایستاده: سحر و آویسا- مرمر و نورا- سحر و بهار- سحر مامان جوجو و درسا- مینا و محمد پارسا- (اونی که در حال جیغ زدنه سمیه و رومینا)- سپیده و پرهام اون دو نفر جلو هم که من و راتین و نگین و مهرسا مینو و آترین باباهای باحال در حال باد کردن بادکنک. خدا قوتتتتتتت نورا و بابایی- مرمر و ترنم اینم بچه ها و برف شادی ای الهی فدای شایناااااا با این بوس قشنگش از مامانششششش سحر و بهار جونم- سمیرا و ترنم- مینا و محمد پارسا- نازی و امیر علی- پانی و دینا- نگین و مهرسا از بالا سمت راست: رویا و احیا- سمیرا و ترنم- مینا و محمد پارسا- نازی و امیر علی- نگین و مهرسا از پایین سمت راست: سحر و بهار- نیلو و محمد امین- سحر و آویسا- ساحل و امیر مهدی باباهای هنرمند بعد از مسابقه نقاشی بهار و بابایی- ترنم و بابایی پارسای عزیز و خوش لباسس پسر ساناز جان امیر مهدی شیریننننن پسر مامان ساحل اینم گیفت تولدمون که یه تیشرت کوچولو بود درسای نازنین دخمل سحر مامان جوجو دینا خانوم خوجلو ماشالا یادتون نره راتین و مامانی- دینا و پانی اویسا و بابایی- راتین و بابایی- دینا و بابایی راتین و اویسا سحر و بهار گلم- خودم و راتین راتین و بابایی- ترنم و بابایی(خدایی ببینید ترنم داره با نگاهش پسرمو میخوره. قیافه پسر منو ببینید اصلا تو باغ نیست بچممممم) خودم و راتین- ترنم و سمیرا مینو و آترین- خودم و راتین آترین و بابایی- راتین و بابایی خودم و راتین- رویا و احیا راتین- احیا- ترنم- بهار- نورا- امیر علی خودم و راتین- تهمینه و دیبا راتین و بابایی خودم و راتین- نازی و امیرعلی خودم و راتین- اهورا- مینا و محد پارسا- سمیرا و ترنم خودم و راتین- آزاده و اهورا سیس و امیر علی نازنین- خودم و راتین- مینا و محمد پارسا- ساحل و امیر مهدی روز جمعه 21 مهرماه راتین جان در سن 9 ماه و سه هفتگی اولین قدمهای خوجلشون رو برداشتن و دل مامان و بابا رو حسابی شاد کردن. مامانی جون امیدوارم همیشه قدمهای بزرگ تو زندگیت برداری و شاد و موفق باشی. به زودی میام و عکس تاتیشون رو هم میزارم سلام و صد تا سلام به همه دوستای خوبمون که هی میان و سر میزنن و به ما و پسملیمون لطف دارن. یه مدت غیبت داشتیم ولی امروز اومدیم با گزارش راتین جون از نمایشگاه غنچه های شهر. این نی نی جون انقده مهربون بوددددد من هر چی خواستم بوسش کنم فرار میکرددددد اینجام راتین توی اتاق لگو حسابی مشغول بازی و خوردن لگوهاست خوب بابا تو هم بیا تو دیگههههه چرا بیرون ایستادی زشتههههه این خاله های سه چرخه انقدر خوب بودن هی تند تند منو بوس میکردن آخرم گفتن بیا اینجا وایسا عکستو بندازیم به به به جاتون خالی استخر بادی یک حالییییییی دادددددد قان قان قانننننن برید کنار من اومدم ای بابا منو بزارید تو استخرممممممممم نگاه داره؟؟؟؟؟ بعله که گواهینامه موتور دارممممم نامردددددد موتورمو کجا بردییییییی؟ آخ جون مداد شمعیییییی بده بخوریممممممم ااااااا دایی مسعود و آریو مورچه هم که اینجان تو بغل بابای من چیکار میکنی؟؟؟؟ خوبه منم برم بغل بابای تو؟ آخ جون آخ جون مامانم برام اسباب بازی خریدهههههه برج قورباغههههه بریم بخوریممممم آخ جونننن اینم یه کتاب حموم خوشمزههههههه تازشم این دایره زنگیه رو هم مامان و بابام خریدن برام تا یه بار دهنم بیکار نمونه اینام مامانم خریده تا بیفته به جون مننننننن کمککککککککککک






![]()









![]()








![]()











![]()











![]()







![]()





![]()






![]()






![]()




![]()






![]()







![]()





![]()





![]()




![]()





![]()
![]()
















![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |











