راتین جونم این ماه حسابی سرش شلوغ بود چون عمو کوچیکه رو هم بالاخره به خونه بخت فرستاد و خیالش راحت شد. راتین عاشق زن عموی جدیدشه و اسمشو خیلی بانم صدا می کنه (مینننننناااااااا با تشدید روی حرف نون)

توی این ماهی که گذشت راتین و مامان بابا با چند تا از دوستای راتینی رفتن بهشت مادران که با وجودی که شب قبل بارون اومده بود و هوا یه خورده سرد بود اما خیلی خوش گذشت. جای همگی خالی

حالا بریم سراغ عکسها

  آخه خاله جونننننن آدم صورت بچه رو اینجوری ماچ می کنه؟؟؟؟؟؟

 

اینم باباها در حال درست کردن کباب- اون آقایی که بادبزن جلو روش گرفته تا کسی در حین کار کردن نبیندش بابای مهیاره

 

اینم خاله سارا و خاله ژیلا مامانهای مهیار جون و مریم جون

 

اینم که ایول کبابمون بود جای همگی خالیییی

 

راتین و مامانی در حال غذا دادن به پیشی

 

 راتین و مهیار (مادر قربون اون قیافه مردونه ات بره)

 

 اینم راتین جون که نمی دونم چرا یهو حس کرد تو خونه خودشه

 

 توی این ماه بالاخره آرنیکا جونم به دنیا اومد. راتین باورش نمیشد که آرنیکا یه بچه است. فکر می کرد عروسکه و همش میخواست بلندش کنه و تو بغلش بگیردش

 

راتین و پسرعمه آراد در مجلس عقد عمو حامد

 

راتین و آراد و عمو حامد

 

راتین و پسرعمه آراد و دختر عمو نیوشا



تاريخ : ۱۳٩۱/۸/۱٧ | ۳:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : راتین شازده پسر | نظرات ()

  • سیب خیال
  • پرشین گراف
  • کارت شارژ همراه اول