راتین الان یک ماهی هست که راهی مهدکودک شده. قصد نداشتم تا قبل از سه سالگیش راهی مهد بشه اما به خاطر رفتارهای تهاجمی که نسبت به بچه های دیگه داشت و همینطور تاخیری که توی صحبت کردن داشت فکر کردم ممکنه مهد بهش کمک کنه.

پسرک ما با وجود گذشت یک ماه هنوز هم به مهد عادت نکرده و تمام مدت گریه می کنه و از بغل مربی پایین نمیاد. جالب اینجاست که تا من رو می بینه دست من رو می کشه و حاضر نیست حتی برای بازی با تاب و سرسره های داخل حیاط هم دقیقه ای معطل بشه. اما به محض اینکه از در مهد می زنیم می گه اوب بوددددد (اگه خوبه پس چرا اینقدر گریه زاری می کنی آخه مادر؟؟؟؟سوالنیشخندقلب)

راتین الان باید کامل حرف بزنه اما تازه جمله گفتن رو شروع کرده. دکتر می گه دیر نیست و با وجود تاخیر توی شروع گفتار پیشرفتش خوبه.

راتین: سیام

مامان: سلام عزیزم. خوبی؟

راتین: حوبم. ننون

 

راتین در مغازه: عموووو بزنی عزیزی دیده (با فتح دال)؟؟؟

 (بستنی عروسکی دارید عمو؟؟؟)

بعد از توضیح من به مغازه دار راجع به اینکه حساسیت داره و دکتر بستنی رو قدغن کرده و بعد از اینکه مغازه دار به دروغ می گه که بستنی ندارن

راتین: عمو بزنی عزیزی اوشمزه یه

قیافه مغازه دار خنده

قیافه مامان    قلب

قیافه راتین    گریه

میموش بزنی عزیزی بخوییم؟ (مهرنوش بستنی عروسکی بخوریم؟)

خلاصه اینکه پسرکم می تونه یه کنفرانس یک ساعته راجع به بستنی عروسکی بده

 

متاسفانه بعد از اینکه راتین رو مهدکودک گذاشتم اضطراب جدایی گرفته و دیگه لحظه ای از من جدا نمیشه. شبها حتما دستش رو دور گردن میندازه و می خوابه که این مساله خیلی اذیتم می کنه.

هنوز خبری از گفتن جیش و اخی نیست و هنوزم که هنوزه هر وقت راتین دستشویی داره میره توی یه اتاق و در و روی خودش میبنده تا کسی حین دستشویی کردن نبیندش.

فکر کنم این وظیفه خطیر رو نهایتا باید به همسرش بسپرمخنده

آخر پست هم چند تا عکس 

 

 

راتین و خاله سارا و مهیار کوچولوی ناز

 

راتین در حال ساختن قلعه سنگی

 

بچم احتمالا میخواد بنا بشه در آینده

 

راتین بغل عمو چپول برنامه جشن تولد زمین

(گیر داده بود به گوش پیرمرد طفلکی و ول هم نمی کرد)

 

راتین در تولد آریو کوچولو



تاريخ : ۱۳٩٢/٢/٢۱ | ٢:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : راتین شازده پسر | نظرات ()

  • سیب خیال
  • پرشین گراف
  • کارت شارژ همراه اول