سال نو مبارک

این چهارمین بهاریه که پسر مهربونمون مهمون خونه ماست و زندگی ما رو قشنگ تر کرده. حرف زدن راتین خیلی شیرین شده و باوجود مشکلاتی که هنوز توی تلفظ بعضی حروف داره خیلی قلمبه سلمبه و بانمک حرف می زنه. مثلا بهش می گیم بریم بیرون میگه من موافق نمی باشم خنده

امسال سال نو عجیب و متفاوتی داشتیم اما به پسرکمون حسابی خوش گذشت. بابا جون شب قبل سال تحویل شب کار بود و پسرک رو برد سر کار. بماند که مامانی با چه دل تنگی خوابید و از غصه دوری پسر خوابش نمیبرد. صبح که مامانی بیدار شد با یک پسر مدهوش و یک کوه اسباب بازی جلوی در خونه مواجه شد. بابا جون زیادی دلخرجی کرده بود و راتینم حسابی سو استفاده کرده بود. ولی انقدر به راتین با بابایی خوش گذشته بود که هر روز اشک میریزه و می گه منم می خوام برم سر کار.

مامان و بابا ساعت سال تحویل رو اشتباه گرفته بودن و فکر می کردن سال تحویل سه و نیم صبحه. قرار بود سال تحویل رو کرج پیش خانواده بابایی باشیم چون بابا جون توی قرعه کشی به عنوان سال دمج انتخاب شده بود. یکم در مورد رسم سال دمج بگم . سال دمج کسیه که سال کهنه رو لگد می گنه و با آیینه و آب وارد سال جدید میشه. معمولا سال دمج پشت در خونه می مونه و با شنیدن صدای توپ سال نو وارد خونه میشه.

خلاصه که مامان و بابا دقیقا دقیقا پنج دقیقه مونده به سال تحویل رسیدن کرج. پسرک هم که خواب بود و متاسفانه از تخم مرغ بازی و مراسم های موقع سال تحویل محروم شد.

بابایی هفته اول عید رو سر کار بود و باید تا ظهر سر کار می رفت. اینم بهونه ای شد برای تهران گردی و دیدن جاهای دیدنی تهران. تور بازارقدیم، کاخ سعد آباد و موزه آبگینه جاهایی بود که تو عید ازشون دیدن کردیم و الحق که دیدنی هم بودن.

روز

هفتم به سمت اراک حرکت کردیم و بعد دو روز موندن تو اراک رفتیم به سمت بوشهر. مسیری که انتخاب کرده بودیم ( خوانسار، داران، چادگان، شهرکرد ، یاسوج) بسیارررر زیبا و دیدنی بود. قرار بود پدرجون و مادرجون هم تو سفر همراهمون باشن. با کلی اصرار و التماس راضیشون کرده بودیم که خبردار شدیم دوازدهم تولد آریو مورچه است و دیگه اومدن مادرجون پدرجون صلاح نبود.

بوشهر هوا عالی و آفتابی بود و راتین حسابی با آب بازی دلی از عذا درآرد. خلی متاسف شدم که شهری مثل بوشهر انقدر رها شده به حال خودش و از ظرفیت ها و پتانسیلهای فرهنگیش اصلا استفاده نشده بود.

از بوشهری ها هم یک خورده به خاطر بی انصافی و گرونی بیش از حد غذاها و ارایه سرویس های نه چندان خوب شاکی شدیم اما در مجموع خوش گذشت.

توی مسیر بازگشت به یکی از دوستان مشترک دوران دانشگاهمون سر زدیم که ساکن اندیمشکه و محبت و مهربونی رو در حقمون تموم کردن و حسابی شرمنده محبتشون شدیم.

روز سیزده به در رو هم ظهر رسیدیم به اراک و با پدرجون مادر جون و دایی جان ها یه سیزده به در عالی و خوب رو گذروندیم.

خلاصه که عید خوبی بود و کلی به پسرک و مامان بابا خوش گذشت.

/ 2 نظر / 91 بازدید
مونوبلاگ

قوي ترين سيستم وبلاگدهي رايگان ايراني راه اندازي شد!! با ساخت وبلاگ در سيستم مونوبلاگ به صورت رايگان در صفحه اول گوگل قرار خواهيد گرفت و بازديد فوق العاده بالايي خواهيد داشت.... همين حالا به جمع مونوبلاگي ها بپيونديد براي ثبت وبلاگ به آدرس زير مراجعه کنيد www.monoblog.ir

دوست بیمه ای

به نام خدا مهم ترین فرد زندگیتان کیست؟ برای خود واوچه آرزوهایی دارید؟ حاضرید یک طرح ارزشمندومطمئن به شما معرفی کنم؟ شنیدن توضیحات درمورد مزایای بی نظیربیمه زندگی وسرمایه گذاری حداقلش اینه که ضرری نداره... اگر به فکرآینده خودوفرزندخودهستید دستتان را دردست پرمهرزندگی قراردهیدوهمین امروزاقدام کنید. ازتولدتاهفتادسالگی،پس اندازطلایی،تامین آتیه فرزندان،سرمایه گذاری مطمئن(05/24درصدسود93)،معافیت مالیاتی،اخذوام فوری وبدون ضامن و... بیمه زندگی عاشقانه ترین نامه نوشته شده تلفن تماس: 09019426766 02144494368 موفق باشید